خرید بک لینک

به هيچ كوي و گذر صداي خنده مستانه اي نمي پيچد *** كجا رها كنم اين بار غم كه بر دوش است ؟ چرا ميكده آفتاب خاموش است ! " فریدون مشیری "

برچسب: نویسنده: هلیا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 12:58

یه روزینذر کرده اميک روزی که خوشحال تر بودمبيايم و بنويسم کهزندگی را بايد با لذت خوردکه ضربه های روی سر را بايد آرام بوسيدو بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاديک روزي که خوشحال تر بودممی آيم و می نويسم کهاين نيز بگذردمثل هميشه که همه چيز گذشته است وآب از آسياب و طبل طوفان از نوا افتاده استيک روزی که خوشحال تر بودميک نقاشی از پاييز ميگذارم , که يادم بيايد زمستان تنها فصل زندگی نيستزندگی پاييز هم مي شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببريک روزی که خوشحال تر بودمنذرم را ادا می کنمتا روزهايی مثل حالاکه خستگی و ناتوانی لای دست و پايم پيچيده استبخوانمشانو يادم بيايد کههيچ بهار و پاييزی بی زمستان مزه نمی دهدوهيچ آسياب آرامی بی طوفان"مهدی اخوان ثالث" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:22

من سالهاي سال مُردم
تا اينكه يك دم زندگي كردم

تو ميتواني
يك ذره
يك مثقال
مثل من بميري؟

"قیصر امین پور"

پ.ن:8آبان ،سالمرگ قیصر ایران،یاد باد...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۲ساعت &nbsp توسط مسعود |

برچسب: قیصر, نویسنده: هلیا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 0:05

هر نسيمي كه نصيب از گل و باران ببردمي تواند خبر از مصر به كنعان ببرد آه از عشق كه يك مرتبه تصميم گرفت:يوسف از چاه درآورده به زندان ببرد واي بر تلخي فرجام رعيت پسریكه بخواهد دلي از دختر يك خان ببرد ماهرویی دل من برده و ترسم اين استسرمه بر چشم كشد، زيره به كرمان ببرد دودلم اينكه بيايد من معمولي راسر و سامان بدهد يا سر و سامان ببرد مرد آنگاه كه از درد به خود ميپيچدناگزير است لبي تا لب قليان ببرد شعر كوتاه ولي حرف به اندازه ی كوهبايد اين قائله را "آه" به پايان ببرد شب به شب قوچي ازين دهكده كم خواهد شدماده گرگي دل اگر از سگ چوپان ببرد ادامه مطلب

برچسب: ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد,ماده گرگي دل اگر از سگ چوپان ببرد,گرگ ماده دل اگر از سگ چوپان ببرد,شعر ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد, نویسنده: هلیا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 1:29

من سالهاي سال مُردم
تا اينكه يك دم زندگي كردم

تو ميتواني
يك ذره
يك مثقال
مثل من بميري؟

"قیصر امین پور"

پ.ن:8آبان ،سالمرگ قیصر ایران،یاد باد...

برچسب: قیصر,قیصر خواننده,قیصر امین پور,قیصر ای یار,قیصر عروسی,قیصر فوق العاده,قیصریه,قیصر در ایران,قیصر لات,قیصر چهل سال بعد, نویسنده: هلیا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 1:29

من ٬ در آن لحظه ٬ که چشم تو به من می نگرد برگ خشکیده ایمان را در پنجه باد رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز نور پنهانی بخشش را در چشمه مهر اهتزاز ابدیت را می بینم بیش از این ٬ سوی نگاهت ٬ نتوانم نگریست اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست کاش می گفتی چیست آنچه از چشم تو ٬ تا عمق وجودم جاری ست...! "فریدون مشیری" ادامه مطلب

برچسب: رقص شیطانی,رقص های شیطانی, نویسنده: هلیا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 1:29

از وقتی که دوست ام مرا ترک کرده است، کاری ندارم به جز راه رفتن! راه می روم تا فراموش کنم.... راه می روم ، می گریزم ، دور می شوم.... دوست ام دیگر برنمی گردد، اما من حالا دونده دوی استقامت شده ام ! "شل سیلور استاین" ادامه مطلب

برچسب: دوست یابی,دوستت دارم,دوست دختر,دوست,دوست دختر یابی,دوست داشتن,دوستی,دوستی ها,دوست یابی تهران,دوست خوب, نویسنده: هلیا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 1:29

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست در حق ما هر چه گوید جای هیچ اِکراه نیست در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند عرصهٔ شطرنج رندان را مجال شاه نیست چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش؟ زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست این چه استغناست یا رب؛ وین چه نادر حکمت است؟ کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست! صاحب دیوان ما گویی نمیداند حساب کاندر این طُغرا نشان حَسبه لله نیست هر که خواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو گیر و دار و حاجب و دربان درین درگاه نیست برادامه مطلب

برچسب: زاهد ظاهرپرست,زاهد ظاهرپرست از,زاهد ظاهرپرست شجریان,دانلود آهنگ زاهد ظاهر پرست, نویسنده: هلیا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 1:29

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است. کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم زچشم دوستان دور یا نزدیک مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی... دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای! منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم منم من سنگ تیپا خورده رنجور منم دشنام ادامه مطلب

برچسب: زمستان,زمستان است,زمستان است شجریان,زمستان عرب,زمستان 62,زمستان داغ pdf,زمستان شعر,زمستان تهران,زمستان داغ,زمستان به عربی, نویسنده: هلیا پارسامنش تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 12:01

صفحه بندی